تبلیغات
خــــــاله ســــوســــکـه - یــــــــــــــــکــــــــــــــــ

خــــــاله ســــوســــکـه

نوشته های یه دختر دیوونه

یــــــــــــــــکــــــــــــــــ

کلاس دوم ابتدایی بودم و تقریبا 8 سالم بود! با خونواده نشسته بودیمو فک کنم برنامه ی گوی و میدان داشتیم نگاه میکردیم! یه سوال گفته بود که از نظر من جوابش یک میشد! حالا منم هی داشتم بحث میکردم با بقیه که جوابش یک میشه و تند تند میگفتم!
دقیقا همون لحظه تلفن زنگ میخوره و چون من به قول بقیه منشی خونه بودم میدمام طرف تلفن و به جای اینکه بگم بله؟ یا الو، با عصبانیت داد زدم
یـــــــــــــــکـــــــــــــــــــــــــ......

همونجا از هول شدن گوشی و قطع کردمو شروع کردم به خندیدن، بقیه هم خندیدن! بعد 30ثانیه فهمیدم چه گندی زدمو بی مقدمه زدم زیر گریه!
همه هرهر میخندیدن من بدبخت عر میزدم!
آخه تو دوران خاصی از طفولیت خجالتی شده بودم بعدم میترسیدم کسی باشه که خیلی خجالت میکشیدم ازش!
تا نیم ساعت هق هق میکردم


[ سه شنبه 3 بهمن 1391 ] [ 10:13 ب.ظ ] [ نگار ] [ نظرات() ]