تبلیغات
خــــــاله ســــوســــکـه - یووووووو هووووووووووو!

خــــــاله ســــوســــکـه

نوشته های یه دختر دیوونه

یووووووو هووووووووووو!

بالاخره اینجا برف اومـــــــــــــــــــــــــدیووووووووووووووووو هووووووووووووووووووووووووووو

2شنبه بود! 1391/10/26

زنگ عربی() بود که یکی از بچه ها داد زد که: آخجون برف!(از بیرون اومد تو)
حالا شیشه های کلاسمونم مات بود و نمیشد خوب بیرونو دید! ماهم فضولیمون گل کرده بود هی وسط گرامر اعراب فعل مضارع هی سرک میکشیدیم معلم برگشت گفت پاشین برین تماشا کنین عقده ایا
مام پریدیم بیرونو با همون یه ذره برفی که نشسته بود ــ که 2سانتم نمیشد ــ به جون هم افتادیم
حالا بماند که خانوم تو کلاس باز از پسرجونش حرف زد و نگرانش بود که چه جوری تا خونه  باید بیاد و سرمایی و از کلاهم خوشش نمیاد و........(تا واسش زن نگیره ول کن که نیست! جونه من هرکی زنش میشه بگه من معرفیش کنم تا از دستش خلاص بشیم)
یکی از بچه ها برف و زد تو گوشم من تا تلافی نکنم ول کن نیستم که! یه مشت برف تو یقش ریختم



تو راه 2تا از دوستام بازو هامو گرفته بودن تا لیز نخورم! آخه همه جا یخ بسته بود! تا خونه با هزار تا سلام و صلوات رسیدم



بعدا نوشت:سه شنبه 91/10/27 بود!هشتباه نوشته بودم


[ شنبه 30 دی 1391 ] [ 07:32 ب.ظ ] [ نگار ] [ نظرات() ]