تبلیغات
خــــــاله ســــوســــکـه - بارون

خــــــاله ســــوســــکـه

نوشته های یه دختر دیوونه

بارون

عجب بارونی اینجا داره میاد

هوا زودتر از همیشه تاریک شد!طبق معمول بخاری اتاقمو کم کم کردم؛دره اتاقمو بستمو پنجره های اتاقمو باز کردم!یه لیوان چاییم کنارمه و دارم بیرونو تماشا میکنم!عادت ندارم واسه گرم کردن خودم لباس بپوشم؛مث  همیشه یه پتو دوره خودم پیچوندم!(گوره بابای امتحان عربی فردا)
همیشه چاییو میذارم جلوی پنجره تا زودتر خنک بشه، همیشه هم یادم میره برش دارم و یخ شده باید بخورم
دلم لک زده یه بارون شدید بیادو منم یادم رفته باشه چتر ببرمو مث موش آب کشیده برگردم خونه!نمیدونم چه مرضی دارم، وقتی چاله آب ببینم یه حسی بهم 
میگه بپر توش! منم بهش گوش میکنمو جفت پا میپرم توش







[ سه شنبه 5 دی 1391 ] [ 07:02 ب.ظ ] [ نگار ] [ نظرات() ]